X
تبلیغات
رایتل
.
نام خورشیدی کاروان سالار «شهیدان خدایی» و پیشوای « بلا جویان دشت کربلایی» در سپیده دم ازل، بر دل های شیفته ی دردمند تابید. این نور و شور، با درد و عشقی همسفر بود که دل « آدم ابولبشر» را در لحظه های نخستِ تحمل بار امانت ، لرزاند .

آدم در گرداب بلا افتاده بود. باید خود را به یاری «کلمات» از خدا آموخته ، نجات می داد. « فَتَلَقّی آدَمُ مِن رَبِّهِ کَلَمات .....» (بقره،37)

«کلمات» را بر زبان می آورد و پروردگار را به آن نام های تابناک سوگند می داد . فقط پنج نام بود و همه چیز به دلخواه پیش می رفت . امین وحی ، بر کار آدم نظارت می کرد و راهنمای او در ادای «کلمات» بود . آدم به فضل آفریدگار ، امید وار بود و لبخندی ، به لطافت شکوفایی یاس های سپیده دمان ، بر لب داشت . او خداوند « حمید» را به نام تابان «محمد» ، توانای « عالی » را به نام نور افشان « علی » ، فاطر آسمان ها و زمین را به نام رخشان «فاطمه » و نیکی آفرین « محسن» را به نام روشن « حسن» به فریاد سوگند می داد و هر لحظه به رهایی نزدیک تر ، و به جان ، شادمان تر می شد .

چون از میان کلمات تابنده ی نجات بخش ، واژه ی حسین را بر لب آورد ، تا قدیم الاحسان را به آخرین نام پاک سوگند دهد ، ناگهان کانون وجودش لرزید و یاس های لبخند خود را ، شقایقهای شبنم گرفته یافت .

نام زلالی که از آغاز بر لب آدم ، و در ادامه رهایی بخش بنی بشر بود ، تا ابد در دایره ی وجود می تابد و غبار ها و زنگارها را از پرده های دل های مشتاق می زداید و دروازه های روشن اشراق را بر آنها می گشاید.

بر این مبناست که انسان بصیر در می یابد که حسین فقط یک نام برای نامگذاری نور چشمان ، سوگند خوردن برای نان و تعویذی برای حفظ جان نیست . در می یابد که حسین ، برای یک دهه ی سال و توسعاً چهل روز ، آفریده نشده است . او آمده است تا چلچراغ هدایت و کشتی نجات امت باشد . او مصمم است تا اندیشه های کژ را راست گرداند و پاکی ها را جایگزین پلشتی ها کند . قیام کرده تا دانش بشر را به کمال و معرفت او را به نهایت برساند . پس علم ، بدون حضور و بینش او ، بسیار تهیدست و عرفان ، بی فانوس یاد و شوق او ، در کوره راههای ظلمات ، محکوم گمراهی است و انسان ، بی ولایت او در خسران ابدی ، خواهد سوخت ...

بنابرین «حسین» نه تنها یک نام ، که نشان تعالی انسان بر مدار انسانیت و ایمان است . حسین یک جریان آسمانی بر گستره ی زمین و یک کهکشان پاکی ، در آغوش آسمان است. اصلاً حسین یک فرهنگ تعالی بخش است و دریغ و درد که آدمی ، دیر به این حقیقت دست می یابد.

* درک درست ذاکر و مداح از فظیلت و کرامت مداحان :

وقتی که مسئولیت و مأموریت حسینی در گودال قتلگاه کربلا به نیمروز دهم محرم با جسارت نابخشودنی سرکشان حق ستیزی چون شمر پلید و شهامت ، شجاعت و شهادت بزرگ مردی چون دردانه ی یگانه ی تاریخ حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام به انجام رسید ، رسالت بزرگ سترگ آزادگانی چون امام سجاد علیه السلام  و حضرت زینب کبری سلام الله علیها آغاز شد .

در آن برهه ی سنگین و هنگامه ی سهمگین ، بار به خون نشسته ی امامت حسینی در کوران درد و طوفان مصیبت باید منزل به منزل و کو به کو فریاد می شد و از رگ های بریده ی به هامون افتاده و بر نیزه رفته ی حسین علیه السلام از زبان ذوالفقارین علی بن الحسین و زینب بنت علی  علیهم صلوات الله در دلهای جهان و جهانیان می نشست و در سرهای عالمیان طنین انداز می شد و چونان نور شکوهمند و جانلزران حسین علیه السلام هیچگاه خاموش نمی شد .

این وظیفه محتوم را این دو داغدار واقعه، تا جان آسمانی شان به جسم بود به بهترین وجه ایفا فرمودند .  اما مسلَّم این بود که فریاد حسین باید از حنجره های حسینیان  همواره طنین انداز می شد تا  این چلچراغ ایزدی ، همواره تابان بماند . چنین نیست که نور ایزدی فریاد و خط حسینی به خاموشی گراید ، زیرا به اشارت زلال ختم المرسلین صلی الله علیه وآله عترت و آثارش به حکم « لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض » چونان قرآن در سایه ی « انا له لحافظون » قرار دارد و لیک اثر بخشی و برکات ملموس اجتماعی آن منوط به تلاش اجتماعی صاحبان این جریان است .

بدین روی هم در زمان حیات آن دو وارث خون ثارالله و هم بعد از ایشان با ادامه ی بایسته مسیر ابلاغ رسالت حسینی ، توسط امامان معصوم بار این امانت برداشته شد .

چون زمان غیبت فرا رسید ، امر بر پیروان خاندان دشوارتر گردید . چنانکه فقاهت و هدایت علمی و فقهی جامعه را پیشوایان معصوم به ویژه امام صادق علیه السلام با ترویج و نظارت و اشارت خود بر دوش عالمان امت نهاده بودند ، ابلاغ درد هماره تازه ی عاشورا را نیز بر دوش ایشان و خاصه بر عهده ی ذاکران و مداحان گذاشته بودند چنان که این مأموریت را نخست بار به فرمان مستقم وارث خون و حماسه ی حسینی به « بشیر» سپرده شد و او با توانایی تمام ، فریاد برآورد که « یا اهل یثرب لا مقام لکم »

کار مداحان پرداختن عملی به هدف امام حسین علیه السلام است که برای آن قیام نمود. امر به معروف یعنی حرکت همگانی برای خوب و پاک زیستن و نهی از منکر ، یعنی نهضت عمومی برای ترک پلیدی ها که در کلام نورباران ایشان همان « طلب اصلاح در امت» است.

پس مداح مصلح اجتماعی است . رهبری جامعه به سوی صلاح و سداد را بر عهده دارد و ساده انگاری است که با سطحی نگری و مسئولیت گریزی خود را توجیه کند.

از همه مهمتر این است که مداحی پرداختن به امر پروردگار و اجرای خواست پیامبر گزیده ی اوست . رسول عظیم الشأن  اسلام صلی الله علیه وآله به نص صریح وحی الهی پاداش رسالت خود را عشق ورزی عملی به خاندان پاک خویش می طلبد که «قل لا اسئلکم اجراً الالموده ذالقربی».

ذاکر و مادح اهل بیت که این مسئولیت را پذیرفته است ، لابد می داند و باید بداند که امر خداوند بدون نظارت از جانب حضرت کردگاری ، به حال خود رها نمی شود . یعنی اینکه حضرت حق می نگرد که مداح با کدام رتبه کار مهرورزی خاندان عصمت و طهارت را دنبال می کند . آیا در پی امتثال امر الهی است یا هدف دیگری در سر دارد . آیا در کار سنگین شرح واقعه و تحلیل وقایع آن خدای حسین را می بیند یا خدای نکرده دیگری را.

کار ذاکری، اندوه خوانی و پیام رسانی ، یعنی مداحی مادحان اهل بیت عملی است تالی رفتار معصوم و به اشارت معصوم و به منزله ی تداوم واقعه ی سهمگین طف است که قهرمان حماسه و ایثار و عطش ، آن را به بهترین شکل صورت داد و به جانکاه ترین حالت ، زخم هایش را به جان خرید و جان خدایی خود را فدایش فرمود.

اگر مداحان به نکات یاد شده دقیق و عمیق بنگرند ، در می یابند که آنها گزینش شده اند تا بزرگترین وظیفه را که انعکاس فریاد امام شهید و تداوم راه ایشان و بازماندگان ایشان است - به منزل انجام برسانند. برای اینکه این دسته ی برگزیده به جایگاه خود واقف گردند ، توجهشان به نکات زیر اجتناب ناپذیر است.

الف) معرفت به مقام منزلت و حقیقت زمینی و آسمانی امام حسین علیه السلام که کانون محور مداحی و ذاکری است.

ب) شناخت و معرفت نسبت به اولین مداحان پس از واقعه و آگاهی از هدف، روش و سیره ی آنها در ذکر مصایب امام علیه السلام و یاران امام.

ج)باور به اینکه مداحی عبادت و اجرای دستور پروردگار بلند مرتبه است « قل لا اسئلکم اجراً الالموده ذالقربی »

د) پذیرش این حقیقت که پروردگار بلند مرتبه ی بی همتا ناظر کار مداح است و عملکرد او را ارزیابی  می فرماید.

ه) باور به اینکه مداحی به معنی دقیق آن همکاری با امام و تداوم راه ایشان است (هل من ناصر ینصرنی و هل من معین ...)

و) آگاهی از پاداش حقیقی امر مداحی و نعت و منقبت خوانی که خود جلوه مودت فی القربی است.

ز)تخلق به اخلاق مداحی = (رشد مناعت طبع، پایداری به ارزش های مورد توجه ممدوحان و ...)

ح)باور به اینکه مداحی هدایتگری جامعه است.

ط)توجه به قضاوت صحیح جامعه از عملکرد مداح

* راهکارها :

برای اینکه موارد گفته شده را بهتر بتوان به آن عده از افراد جامعه ی هدف که نیازمند این تذکارند منتقل کرد، باید به جستجوی راههای مناسب پرداخت و از خود ایشان نظر خواست اما در یک نگاه کوتاه و گذرا  شاید بتوان به منظور دست یابی به نکات مورد نظر، طریق زیر را پیمود :

اول : برنامه ریزی و اجرای دوره های آموزشی (سیر ه شناسی مداحان = شناخت سیره معصوم و بازماندگان واقعه عاشورا و ائمه ی هدی و اعاظم مداحان سلف)

دوم : تهیه، تولید و انتشار منابع با طراحی ، برنامه ریزی و مدیریت خاص برای تهیه و تولید - و قرار دادنِ آن در اختیار مداحان و گرفتن بازخورد آن .

سوم : برگزاری نشست های دوره ای و دعوت از چهره های علمی  اجتماعی خبره و خبیر جهت تبیین موضوع.

چهارم: استفاده بجا و منطقی و هدفمند از وسایل ارتباط جمعی بویژه رسانه های صوتی و تصویری ملی و استانی.

* درک درست از تأثیر مداحان :

در مباحث نظری بالا بدین نکته نیز توجه شد اما یادآوری می کنم برای بازنمایی دقت و اهمیت موضوع، نکات زیر باید مورد نظر باشد:

الف) بازخوانی آثار مداحی در طول تاریخ و ارائه ی نتایج آن به مداحان

ب) بازیابی نتایج مداحی در رشد و تحول جوامع و ارائه ی آن به مداحان

ج) تبیین ارتباط منطقی مداحی با عمل به تکلیف امام علیه السلام و پیروان وی در متن واقعه

* برخی راهکارها :

۱) طراحی و اجرای پژوهش های کتابخانه ای و میدانی و ارائه ی نتایج آن به مخاطبان.

۲) راهکارهای چهارگانه ای بالا

* رابطه ی صحیح و منطقی با مردم - قبل، حین و بعد از مداحی :

چنان که گفته شد، مداحی انجام وظیفه ای در پی تلاش های پیشوایان معصوم است . بدین روی باور رفتار یا حرکتی که خلاف شأن تالی معصوم باشد خلاف انتظار است.

رابطه ی مداح در همه حال با آحاد جامع ترویج کننده ی روش و منش و سیره پیشوایان دین است .  رعایت احترام همگان و عمل به شیوه مألوف و مطلوب الگوهای زندگی راستین مبتنی  بر آموزه های دینی، مقدمه ی امر مداحی است که در غیر این صورت مداحی راهی به گمراهی و گمراه کردن دیگران و  با دست خود خرمن خود را سوزاندن است.

برای این که برخورداری از سلوک اسلامی و انسانی در جامعه حاصل شود و قطعاً مداحان بانیان و  طلایه داران آنند، لازم است، در قالب روش های یاد شده و ممارست عملی آن ، اقدامات زیر در دستور کار قرار گیرد.

الف) تخلق به اخلاق مداحی یعنی اخلاق و آداب مسلمانی

ب) آشنایی با سرآمدان امر مداحی با توجه به بند 1 همین نوشتار.

*خاتمه:

اگر آن چه که به اختصار از نظر گذشت مورد توجه ، توسع و مداقه قرار گیرد و برای حصول آنها اقدام عملی و علمی صورت پذیرد، و به عبارت دیگر جنبه ی اثباتی موضوع مورد عنایت برنامه ریزان این وادی قرار گیرد، به خودی خود پرداختن به جنبه های سلبی و نبایدِ کار مداحی نیز پرداخته شده است.



.
چکیده: دراین مقاله ی کوتاه به چرایی و چگونگی محتوایی سوگواری، نظری گذرا افکنده شده است. سعی بر آن بوده است تا بی درنگ به این پرسش اصلی که چرا و چگونه عزاداری کنیم، به گونه ای اندیشه مندانه پاسخ داده شود. و به وظیفه ی خطیر سوگ خوانان نیز پرداخته گردد.

دیری است به این می اندیشم که چرا بخش عظیمی از دل مشغولی ما به سوگ اهل بیت (علیهم سلام الله) اختصاص دارد؟ آیا عادت ملّی و قومی ما غم پسندی و سوگمندی و اندوه مداری است؟ آیا با سوگ سرایی و مرثیه خوانی دل مردم ما به مدار و قرارگم شده ی خویش باز می گردد و احساس آرامش می کند؟ راستی اگر مرثیه سرایی و سوگ خوانی نمی کردیم چه حادثه ای روی می داد؟ و اگر امروز دست از این کار برداریم، پی آمد آن چه حادثه ی شومی خواهد بود؟ تردید نیست که اوّلاً باید چنین پرسش هایی و بسیار پرسش از این دست، برای همگان مطرح باشد و دیگر این که هیچ کس نباید از یافتن پاسخ مناسب آنها غفلت ورزد. بهتر است برای یافتن پاسخ به پیشتر برگردیم.

آن روزگار که پروردگار بلند مرتبه ی بی همتا اراده فرمود تا زمین را که مهیّا و درخور زیستن بود، زیستگاه جانشین خویش گرداند. آنگاه که فرمود: « من برروی زمین جانشینی را برای خود قرار می دهم [1] » آفرینش انسان به معنای شکل گیری نظام احسن بود. یعنی با پدید آمدن آدمی که ویژگی های متفاوتی نسبت به دیگر موجودات داشت، آخرین و پیشرفته ترین صورت از صور جهان خلقت نمود می یافت و البتّه با پدیداری خلیفه ی پروردگار، انسان، این مهم اتّفاق افتاد. آیا آن لحظه های آفرینش موجب شادمانی می شد یا اندوه را به بار می آورد؟ پاسخ روشن است. همان گونه که همگان ساعات شکوهمند خلقت را مقدّس و شادی آفرین می دانند، جهان هستی احساس شادمانی داشت. اصولاً کمال و حرکت به سوی تعالی موجب طراوت، خرسندی و شادمانی است. امّا دردا و دریغا که جریان حیات با همین صورت خوشایند تداوم نیافت. شیطان شیطنت کرد و نظام آرام هستی و حرکت به سوی کمال را دستخوش اضطراب و دل آزردگی و اندوه ساخت. او سوگند خورد آن هم به عزّت و شکوه کبریایی که آدمیان را بفریبد مگر اندک شمار از ایشان را که نیایشگران پاک باخته باشند. [2] وهمان لحظه بود که ذات لایزال آفریدگار جهنّم را به رخ عاصیان و شیطان منشان کشید. [3] چیزی نگذشت که آدمی از جنّت بیرون شد و قابیلش دست به خون هابیل آلود. خلاصه این که ولایتی مقابل ولایت الهی شکل یافت واندوه بزرگ جهان را فرا گرفت. بنا بر این غمی بزرگ بر جهان مستولی شد و فرصت شادمانی نه خودفریبی به نام شادمانی - را از آدمیان گرفت. شادمانی حقیقی، خط بطلان کشیدن بر روی رفتارهای شیطانی و در مقابل، نهادینه کردن پذیرش تنها والی وجود بر جهان هستی است. انبیا و اولیا که پیشوایان بزرگ و هادیان بشر به سوی پاکی و رستگاری بودند ، به التیام این اندوه بزرگ بشر برخاستند. یکی پس از دیگری آمدند تا خط حق و حقیقت الهی را پاس دارند و رفتارهای شیطانی را از صحنه ی زندگی آدمیان برچینند. ایشان با فداکاری های بسیار، تحمّل رنج های فراوان، دشواری های غیر قابل تصوّر را به جان خریدند و تا سر حدّ شهادت کوشیدند که ولایت الهی را به بشر یادآوری و او را به جانب حیات طیّبه، هدایت کنند. در ادامه ی این روند پیامبر عظیم الشّأن اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و خاندان پاکش (علیهم سلام الله) آمدند تا زمین را از آخرین مراحل کفر و شرک و نفاق و آلودگی های ناشی از آن ها پاک و بهترین شکل زیستن را به بشر نه فقط مسلمانان هدیه کنند. امّا مریدان شیطان نه تنها در برابر آن ها ایستادند که با بدترین رفتارهای ناپسند و غیرانسانی به ایشان هجوم آوردند و به بی رحمانه ترین صورت های ممکن به ایذا و نابودی آن ها پرداختند. سهمگین ترین غم عالم در عاشورای سال شصت و یک هجری اتّفاق افتاد و دردناک ترین غصّه را به جان جامعه ی بشری ریخت. بزرگترین گناه به دست گروهی از آدمیان شکل گرفت و بدترین آزارهای جانکاه را دسته ای شیطان باورِ پلید بر جمعی پاکباخته ی بی بدیل وارد کردند. بر این اساس از آن روز به بعد، جامعه ی بشری صرف نظر از هر نوع ایده، عقیده، دین و مرام برای همیشه داغدار شد.

پرسش دیگری که باید در این جا طرح شود این است که چرا این رویداد به یک غم بزرگ تبدیل شد؟ مگر این همه قتل و کشتار در تاریخ روی نداده است؟ چرا این واقعه تا بدین پایه رنج آور می نماید؟

پاسخ این است که:

1- یزیدیان ، یعنی عدّه ای ارادتمند شیطان، به منظور فراگیر کردن ولایت شیطان، در برابر ولایت پروردگار ایستادند.

2- این عدّه (یزیدیان) نگذاشتند ولی حق (نماینده وجانشین خداوند) ولایت الهی را به سرحدّ کمال به انسان ها نشان دهد و فرصت طبیعی الگوگیری را از جامعه ی جهانی گرفتند.

3- آنها عزیزترین عزیزان پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را آزردند و کشتند و بازماندگانشان را به اسارت بردند، توصیه ی صریح پروردگار را که « ای پیامبر بگو در برابر دین و قرآن و هدایت، پاداشی از شما نمی خواهم مگر محبت خاندانم » - پیش چشم جهانیان به هیچ انگاشتند.

4- با این رویداد جانکاه، مردم که مستحق حیات طیّبه بودند، فرصت نیافتند آن را ازپیشوای طیب هستی و طیّبین و طیّبات تابع و مرید آن بزرگوار، بیاموزند و بر خطی که آفریدگار می خواست، قرار گیرند و کامیاب شوند.

5- پس از آن شیطان صفتان بر جامعه چیره شدند و مجال خدا اندیشی و خدا باوری را از مردم سلب کردند.

6- در نتیجه مردم ندانستند چگونه به همان خوبی که مطلوب باری تعالی است در زندگی با یکدیگر رفتار کنند و به عبودیت او بپردازند... .

عدّه ای که این حقایق را از شخص امام زین العابدین (سلام الله علیه) پیشوای بازمانده از کاروان شهیدان دریافتند ، مانند وی به مرثیه سرایی و سوگواری پرداختند تا از مسیر عزاداری به ستم های بر جهان رفته، اعتراض کنند و به خاطر حقوق پایمال شده و خونهای به ناحق ریخته ی جگرگوشه ی مصطفی (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و جگرگوشگان وی، اشک بریزند و جهان را به سوگواری بخوانند.

سوگواران باید بتوانند با در نظر داشتن آنچه که به اشارت رفت، پرده از روی اندوه سنگین ـ و هنوز پنهان ـ واقعه ی عاشورا بردارند. این عزاداری دیگر تداوم حرکت حسینی ومبارزه ای تمام عیار است. مبارزه ای برای دست یافتن به اهداف مقدّس و والاست ، و نه آرزوهای حقیر نفسانی.

وقتی که سوگ خوان (مداح) در جایگاه سوگ خوانی (مدّاحی) قرارمی گیرد، به بازسازی واقعه ی طف می پردازد. صرف نظر از این که عبارت های او چیست و اساساً پیشتر از آن که مردم از زبان او کلمه ای بشنوند، واقعه در ذهن سوگواران مجسّم می شود. حاضران در حال و هوایی قرار دارند که کلّیتِ موضوع را در خاطر خود وا می کاوند و منتظرند تا کسی که در برابرشان ایستاده است رسالت خود را بروز دهد.

پرسش اساسی همین جا مطرح می شود که: وظیفه ی سوگ خوان(مدّاح) در این میدان چیست؟

پاسخ این پرسش ساده اما دقیق دقت کافی می طلبد. اگر هزار پاسخ بیان شود، به اعتقاد صاحب این قلم، پاسخ نهایی این خواهد بود : سوگ خوان به نمایندگی از امام حسین (سلام الله علیه) در میدان ایستاده است تا تمام واقعه را از منظرامام (سلام الله علیه) بازگوید. او خود را مدّعی و مخالف یزید می داند و تمام وجودش لبریزعشق حسین (سلام الله علیه) است. هدف او دفاع از امام (سلام الله علیه) است با این تفاوت که از پس حجاب قرن ها نمی تواند شمشیر برآورد و دشمن را از پای اندازد تا امام برقرار بماند و رموز حیات طیبه را به گوش جهانیان بخواند. به همین روی از تیغ زبان و بازوی بیان مدد می گیرد.

همه ی مخاطبانِ سوگ خوان می دانند که امام (سلام الله علیه) در مظلوم ترین حالت و دردناک ترین وضعیت، از همه ی هستی خود گذشته است. آنها می دانند تمام نگرانی امام، اوضاع نا به سامان امّت جدّش، رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بوده است. دیگر پای نغمه ی نواخوان کسی منتظر خبر تازه ای نیست. تمام رویداد را راویان و سوگ خوانان در متن این تاریخ طولانی هزاران بار بازخوانده اند. البته اگرچه به اشاره ی خواجه ی اهل راز « یک حرف بیش نیست سخن عشق، وین عجب / کز هر زبان که می شنوم نامکرّر است » امّا عمده نیاز مخاطب بیان خطّ روشن کنش و منش وسیره ی جهان افروز امام است.

پرسش دیگر این است که سوگ خوان با این شمشیر - بیان - چگونه می خواهد و می تواند از امام خویش دفاع کند؟ یا به عبارت دیگر با کدام شیوه و رویکرد، خواهد توانست نقش واقعی خود را در جایگاهی که قرار گرفته آشکار سازد؟

در جواب باید گفت:

1- هدف والای امام را به خوبی و روشنی دریابد، تحلیل کند و بازنماید.

2- امام را با ویژگی های منحصر به امام در نظر آورد و وی را با قهرمانان، جنگجویان و مردم عادی اشتباه نگیرد.

3- در این عرصه فقط برای رضای پروردگار حضور یابد و هیچ نیت دیگری را کنار آن نگذارد.

4- آن چه را که بیان می کند بی کم و کاست راست و برگرفته از متون متقن تاریخی باشد و تحت تأثیر اظهار علاقه و عواطف مخاطبان چیزی بر اصل رویداد نیفزاید.

5- هیچ رفتاری که با سیره ی امام و پیروی از او تناسب ندارد چه در حال سوگ خوانی و چه پیش و پس از آن - از او سر نزند.

و... .

نکته ی آخر:

من فکر می کنم در سوگواری ها ، ما باید بیشتر بر خود بگرییم. کسی سخنم را اشتباه درنیابد. من نمی گویم بر امام و مظلومیت او نگرییم. آن گریستن اگر چنان ادامه یابد که دیدگان همه ی جهانیان سپید گردد، باز هم کم است و امّا سخنم این است که با رفتن امام حسین (سلام الله علیه) ما آدمیان بازمانده از پی ایشان، بی چاره شده ایم. اگر بشر امروز بداند با رفتارهای وحشیگرانه ی عدّه ای در تاریخ - و آزردن و تنگ کردن زندگی بر پیشوایانِ خداگونه ی ما و سرانجام شهادت آنها ، چه ستمی بر بنی آدم رفته است، بی تردید از پای در خواهد آمد. اما دریغا که جهالت واپس آمدگان از نادانی پیشتریان زیانبارتر است.

با این احوال ما باید بر خود و روزگار خود بیش از حدّ و حساب بگرییم زیرا چنان که به اشاره رفت نمونه ی حیات طیّبه را از ما گرفته اند. یعنی بهترین شیوه ی بودن را به ستم از دست ما خارج کرده اند و بر سر آن به جهالتمان خندیده اند.

واضح تر این است که اگر محیط زندگی را برای پیشوایان پاک خاطر، ژرف اندیش و حقیقت گستر ما تنگ نکرده بودند و آن بزرگواران توانسته بودند بی تهدید در کنار مردم و با مردم زندگی کنند، نمود خلیفه الّهی ایشان در چشم مردم تجلی می یافت. در آن صورت جامعه ی بشری بهترین سرمشق های رفتاری و فکری را از آن خدا سیرتان دریافت می کرد. آن رهبران جامع و ذوالابعاد، پیش رفته ترین، بی آلایش ترین، پاکیزه ترین، پر آرامش ترین و... زندگی را به انسان تقدیم می فرمودند.

اگر شیطان صفتان مانع راه راهبران راستین نشده بودند، امروز دانش و معرفت بشری هزاران بار پیش رفته تر و فراتر بود. ابزارهای زندگی آن همه توسعه و ترقّی یافته بود که در تصوّر هیچ صاحب خردی نمی گنجید. به راستی اگر سد راه خاندان پیامبر نشده بودند امروز جهان تا این درجه آلوده بود؟

« سلونی قبل ان تفقدونی » را به یاد آورید و نابخردی متجاوزان به حریم انسانیت را هم مرور کنید. اگر بشر پرسیده، آن گاه دیده و دانسته بود که زندگی به معنی واقعی کلمه چیست، امروز در کوچه وخیابان، خانه و گذر و سفر و حذر این همه برآدمی اجحاف نمی رفت.

سوگ خوانان ، مدّاحان ، خداوند می بیند ، رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می نگرد ، اهل بیت (سلام الله علیهم) ... ، تاریخ ... ، نیاز ...، وظیفه ...

خود دانید.....

1- قرآن کریم ، بقره، 30

2- قرآن کریم ، الحجر، 39و40

3- همان ،43



.

آیت الله خامنه ای: ذهن مردم و تلقیِ مخاطب با خوانـدن شمـا  بالا می آیــد. ایــن را مــن بـه مداحـان می گویـم؛ شما می توانید ذهن مردم را بالا بیاورید. اگر شعرهای خوب، الفاظ زیبا، مضامین عالی و معارف قوی خوانده شود، مردم حتماً گوش می کنند و طبعـاً ذهنشان بالا می آید. حتماً ما باید این را جزو وظایف خود بدانیم که سطح دید و سطح ذوق و تأمل مردم را بالا بیاوریم.

دانلود صوتی متن بالا

.

دانلود تصویری - اختلاط زنان و مردان در عزاداری ها



.

هدف قیام سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله علیه السلام احیای دین جدش بود که اساس آن توحید است و معرفت بدان همان عرفان مقام اعلای ولایت جامع می باشد. هرچه مدح،  حقیقت ممدوح را بهتر و بیشتر نشان دهد، از ارزش بیشتری برخوردار است؛ لذا اولین خصیصه ی لازم برای مداح، شناخت صحیح و مطابق واقع، نسبت به ممدوح است.  هر چه شناخت جامع تر باشد، بالطبع مدح، حکایت گری اش از آن حقیقت جامع تر و شفاف تر می شود. انسان کامل دارای ابعاد مختلفی است و در هر مرتبه، حقیقت ولایی اش به اقتضای آن مرتبه ، ظهوری خاص دارد لکن در همه مراتب، ممدوح و قابل ستایش است. مداح باید در معرفتش به اهل بیت علیهم السلام روز به روز کامل تر شود تا در اثر قرب، شایستگیِ شناساندن آن انوار عالم تاب را به تشنگان زلال حیات بخشِ ولایت داشته باشد و این حاصل نمی گردد مگر با سنخیت، سنخیت مداح با ممدوح، سنخیت در ظاهر و باطن، تا فنای مداح در ممدوح. مداح بسان آیینه ای است که هیچ شأنی از خود ندارد مگر نمایاندنِ ممدوح.  بنا بر این هرچه آیینه از کدورات و زنگارها پاک تر باشد، بهتر می تواند نشانگر ممدوح باشد. پس باید ظاهر را به زینت شریعت و باطن را به نور فضایل اخلاقی و دیده ی حقیقت بین آراست. 



برچسب‌ها: مداح، مدح، مداحی
تاریخ : شنبه 12 بهمن 1392 | 11:28 | نویسنده : روابط عمومی بنیاد دعبل خزاعی بوشهر

مداح دانی کیست؟ آن کو اهـل درد است

                با  نفس خـود  پیوسته  در حـال  نبرد است

مداح    یعنی   در    عمل    مداح    بودن

                دایم   پی   خودسازی   و   اصـلاح   بودن

مداح   یعنی     بی     توقع     بی      تملق

                وابسته ی    مولا    جدا     از     هر   تعلق

مداح   یعنی   عیـب   کار  خویش   دیدن

                یعنی   خدا   را   در   کنار  خویش   دیدن

مداح   یعنی   عارف    و    وارسته   بودن

                تنها    به    اولاد    علی    دل بسته    بودن

مداح      باید      زیور      ممدوح      باشد

               دیدار      او      یادآور     ممدوح      باشد

مداح  اهل  بیت  اهل  سیم  و  زر  نیست

               زیرا  به  شرط  مزد،  مداحی  هنر   نیست

حیف  است   مداح  علی،   مداح   زهرا

                  سودا  کند  سرمایه ی  خود  را   به  دنیا

 مداحی       آل عبا         قیمت        ندارد

                 هر کس  بر آن  قیمت  نهد  عزت   ندارد

مداح    روی     بندگی       تأکید      دارد

                  تنها    به   مولا    دیده ی    امید    دارد

 

شاعر: محمد موحدیان قمی (امید)



برچسب‌ها: مداح، مداحی، کیست مداح
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 50568